السيد اليزدي ( مترجم : القمي )
17
غاية القصوى در ترجمه عروة الوثقى ( فارسي )
بمقدار ثلث مجموع است در تمام افراد آنها بالسوية مىتواند پنج درهم خالص زكاة آنرا بدهد وميتواند هفت درهم ونيم از مغشوش بدهد بخلاف آنكه خليط آن كه بمقدار ثلث است در تمام افراد بالسوية نباشد كه بايد زكاة دويست درهم كه خالص آن است بدهد يا پنج درهم خالص يا بوجه ديگر علم بفراغ ذمه تحصيل كند ( مسئلة 9 ) هر گاه از أجناس زكوي براي نفقه عيال بگذارد وسفر رود وبمقدار نصاب آن تا يك سال بماند زكاة آن واجب نيست مگر در صورتيكه در تمام سال با آنكه در سفر است متمكن از تصرف آن باشد ( مسئلة 10 ) هر گاه از أجناس مختلفه زكوي داشته باشد وآنها يا بعض آنها از نصاب كمتر باشد نبايد مقدار ناقص آنرا از جنس ديگر تكميل كند مثلا اگر نوزده دينار وصد ونود درهم داشته باشد نقص درهم بدينار يا دينار بدرهم جبران نمىشود ( فصل سيم ) در زكاة غلاة است كه گندم وجو وخرما ومويز باشد وآيا جوبي پوست كه آنرا سلت گويند ملحق بآنها است يا نه اشكال است وهم چنين در الحاق علس كه گويند نوعي از گندم ودر هر پوستي دودانه است خوراك أهل صنعاست اشكال است ودرهر دو احتياط بدادن زكاة آن ترك نشود ودر غير آنها زكوتى نيست هر چند دادن زكاة حبوباتيكه بكيل ياوزن ميفروشند مثل ماش وبرنج وعدس وباقلا ونخود وارزن وزرت ونحو آنها مستحب است ونصاب آنها ومقدار زكاة آنها همان قدرى است كه در غلات اربع ذكر ميشود ومثل خيار وبادنجان وخربوزه وهندوانه وسبزى جات زكاة ندارد ودر وجوب زكاة در غلات اربع چند چيز شرط است " أول " رسيدن بقدر نصاب ونصاب بمن شاه كه هزار ودويست وهشتاد مثقال صيرفي است يكصد وچهل وچهار من الا چهل وپنج مثقال وبمن تبريز كه نصف من شاه است دو برابر آن وبمن متداول تبريز كه هزار مثقال است يكصد وهشتاد وچهار من وربع من وبيست وپنج مثقال است وبوزن حقه كربلا در اين زمان كه ( 1326 ) نهصد وسى وسه مثقال صيرفي وثلث مثقال است هشت وزنه وپنج حقه ونيم الا ربع وقيه است وبوزن حقه إسلامبول كه دويست وهشتاد مثقال است بيست وهفت وزنه وده حقه وسى وپنج مثقال است وهر گاه از نصاب كمتر باشد زكاة ندارد چنانچه هر گاه زيادتر از نصاب باشد كم يا زياد برآن زيادة نيز زكاة واجب است " دويم " مالك شدن آن بزراعت يا آنكه زرع را قبل از تعلق زكاة مالك شود ودر خرما ومويز شرط است مالك بودن درخت تا وقت تعلق زكاة يا آنكه پيش از تعلق زكاة مالك خرما ومويز